مرتضى مطهري
204
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
مفهوم لغوى ايمان را در ورقه هاى ايمان شرح دادهايم . ايمان از ماده امن و امان و اطمينان است . انسان به بعضى چيزها بايد ايمان داشته باشد تا بتواند از آنها استفاده كند . انسان بايد به كار خود و نتيجه كار خود ايمان داشته باشد تا از روى دلگرمى و حرارت و نشاط كار بكند ( 1 ) . معنى ايمان در اين مورد يكى اعتقاد است و يكى علاقه اولًا بايد معتقد به نتيجه كار خود باشد نه مردد و متزلزل ، و ثانياً بايد علاقه و اشتياق داشته باشد . ايمان به استاد و راهبر نيز از همين قبيل است . دو نوع ايمان : در اين نوع از ايمان ، ايمان جنبه مقدّمى و آلى و مرآتى دارد اگر ايمان نباشد ، آن كار صورت نمىگيرد . نوعى ديگر از ايمان هست كه علاوه بر اثرى كه بر مورد ايمان مترتب است و علاوه بر اينكه اگر ايمان نباشد انسان با علاقه و گرمى و حرارت به كار مشغول نمىشود ، خود ايمان براى انسان ضرورت دارد . عدم ايمان يعنى تزلزل و ترديد و بىعلاقگى نسبت به مورد ايمان ، جاى خالى در روح انسان باقى مىگذارد . روح انسان تشنه چنين ايمانى است و آن ايمان به خدا و آخرت و داعيان و مناديان خدا و آخرت است . هيچ ايمانى بلكه هيچ چيزى جاى اين ايمان را نمىگيرد . سرّش همان است كه در صفحه 202 متن و حاشيه گفتيم : انسان خواه ناخواه داراى روحى است كه از دنياى مادى بزرگتر است . مفاهيم و معانىاى در روح او مىگنجد كه بسى عظيمتر و والاتر و بالاتر از اين دنياى محسوس است . آرزوها و تمنيات و خواهشها در او پيدا مىشود كه فوق دنياى محسوس و ملموس است . اگر به حقايقى ما فوق اين دنيا و به بقا و خلود و ابديت ايمان نداشته باشد ، خواه يقين به عدم داشته باشد و خواه مردد باشد ، جانش در شكنجه و فشار قرار مىگيرد . بدن متغير و متبدل و متحول خود را مىبيند كه چگونه روز به روز به طرف
--> ( 1 ) . در ورقه هاى ايمان و جهانبينى گفتيم هر اعتقادى ايمان نيست . آن اعتقادى ايمان است كه نبود او موجب تزلزل و خوف باشد . پس اين قسم از ايمان از نظر عرف ، ايمان گفته مىشود و از نظر اصل لغت صحيح نيست .